هوکی هوکی
پوشه را روی میزش گذاشتم
_خسته نباشید
چیزی نمی گه،ببخشید مدارک کامل کامله لطف بفرمایید امضا بزنید با حالتی غضبناک نگاهی به من می کنه و حرف نمی زنه آخه چرا مگه اون کیه و من کیم نکنه نوکر و بنده اونم و خبر ندارم دارم جوش میارم مگه این آقا در مقابل دستمزدی که می گیره موظف نیست که کار من و امثال من رو راه بندازه فایده نداشت روی صندلی نشستم تا شاید التفاتی بنماید و نظری عنایت فرماید نیم ساعت گذشت باخونسردی تمام گفت چکار داری انگار اصلا افاضات ما را نشنیده بود دوباره از اول براش توضیح دادم با همان خونسردی و مقداری هم تکبر گفت برو چند روز دیگه بیا تا جواب استعلام بیاد گریه ام گرفته بود خوب می تونست نیم ساعت پیش این حرف رو بزنه و من هم برم پی کارم شاگرد مغازه ام صاحب یه بچه شده بود شیرینی آورده بود با اینکه در اوج عصبانیت بودم یه دونه شیرینی برداشتم و بهش تبریک گفتم
سه روز بعد:
رفتم بانک تا از وضعیت استعلام جویا شوم به خودم قول دادم اینبار خیلی محکم و قاطع این کارمند بانک را سر جاش بنشونم و حسابی کنفش کنم مگه ملک شخصی باباشه از بیت المال پول می گیره تا به مردم خدمت کنه باید با مردم خوش رفتار باشه با حالت اخم آلود و خیلی غضبناک رو صندلی نشستم با صدای متمایل به بلندی گفتم آقا نتیجه ی استعلام چی شدسرش رو بلند کرد و تا مرا دید سلام کرد و گفت در خدمتم همین الان،تا شما این چایی را بخورید منم کارت رو راه انداختم چای را جلوم گذاشت با یه قندان قند چشمام داشت از حدقه در می اومد می خواستم قند را بردارم دستم تو چایی داغ فرو رفت استعلام را گرفتم و کار وام رو هم راه انداختم با شادمانی تمام یه کیلو موزخریدم و به مغازه رفتم شاگردم کنج مغازه کز کرده بود آخه بچه ش باید یه مدت تحت نظر تو بخش نوزادان بستری بشه
هوکی هوکی= واژه ای است به زبان لکی که به اشخاصی اطلاق می شود که شخصیتی دوگانه دارند یکبار خوشرفتار و سرحال و بار دیگر بدخلق و تند خویند







دل هر ذره را بشکافی/آفتابیش در میان بینی .