خاطرات اهواز- بخش 1

 

 

خــــــــــــــــــــا طـــــــــــــــــــــــرات اهــــــــــــواز - بخش 1

 

      

                                                             اول از آخر

ماه اسفند آغاز شده چند روزی به سال 94 مانده است، تصمیم گرفته ام سری به دانشگاه جندی شاپور  اهواز بزنم و با تسویه حساب، زمینه را برای دریافت مدرک کارشناسی فراهم کنم . ساعت 4 بامداد است که به طرف کوه نال اشکنه رانندگی می کنم . مجبورم برای در امان ماندن از سرما، بخاری ماشین را روشن کنم . هیچ ماشینی هنوز در جاده نیست . ساعت 6 صبح نزدیکیهای دو کوهه ی اندیمشک از بزرگراه خارج شده و به پلیس راه اندیمشک نزدیک می شوم . ساعت هنوز هشت نشده که بلوار ورودی اهواز را جلوی خود مشاهده می کنم از کنار تصاویر سرداران شهید در صبحدمی خنک در حال عبور هستم . اهواز با همه ی دشواری های زندگی در آن به خاطر آب و هوای ویژه اش اما خاکی دامنگیر و خاطره انگیزدارد.

برای اینکه پیشدستی کرده  قبل از همه ی همکلاسیها موضوع سمینار را یک ترم قبل تحویل استاد داده بودم اما برخلاف انتظارم استاد آنرا گم کرده بود و نمره ی انرا وارد نکرده بود بنابراین نخست باید نمره را از استاد می گرفتم و بعد تسویه حساب را شروع می کردم. استاد را پیدا کردم نیم ساعت مانده بود به ساعت ده همان ساعتی که استاد باید کلاس می رفت و تا یک ربع به ساعت یک بر نمی گشت بنابراین من و یکی از همکلاسیها بنام حسن مراونه که خودش اهل اهواز بود از استاد درخواست کردیم نمره ی ما را وارد کند . با کلی معطلی لیست را از آموزش برای استاد فرستادند و استاد اقرار کرد که یادش مانده که موضوع سمینار را ازمن گرفته اما آنرا گم کرده بود. استاد ف از اون اشخاصی بود که دم به دقیقه تغییر رفتار می داد و اصلا به حرف حساب اعتنایی نداشت ،تازه هر چند از منطق بیشتر دم می زدی رفتارش پیچیده تر می شد با اینکه بسیار از رفتارش ناراحت و دلگیر شدم و حقیقتا دوست ندارم در تمام عمرم با چنین شخصی روبرو شوم و خاطرات کلاسهایش (کلاسهایی که تنها دانشجویان می دانند وضعیتش را)را در ذهنم تلخ نگه خواهم داشت اما چه می توان گفت ایشان را در جایگاه استاد نشانده بودند و باید در هر صورت و با همه ی مسایل به این جایگاه احترام بگذاریم بنابراین دندان بر جگر (حقیقتا کاری هم از دستمان بر نمی آمد ) تحمل کردیم . ایشان تحویل لیست را به آموزش به بعد از برگزاری کلاس یعنی حدود ساعت 1 بعداظهر موکول کردند . با حالتی فوق العاده ناراحت این تصمیم را نیز پذیرفتیم و تا ساعت یک آنجا پرسه زدیم اما ساعت یک با هزار لج و بدعنقی نمره ها را وارد کرد و آخرین ضربه را بر نهاد آتشین ما با کلام آخرش وارد نمود و اینکه لیست را زمان رفتن خودم به خانه تحویل خواهم داد. معنی سخنش برای من این بود که دیگر نباید امید تسویه حساب داشته باشم و باید 400 کیلومتر آمده را دوباره با کمترین نتیجه برگردم. به آموزش مراجعه کردم خانم ش از پرسنل آموزش کاملا حال مرا درک کرده بود اما گفت : کاری نمی شه کرد تا نمره وارد نشود نمی توان برگ تسویه صادر کرد اما برای دلخوشی من گفت:هر کدام از دوستان و همکلاسیها فردا بیایند برگه را به آنها خواهم داد تا مقداری از مهرها تسویه حساب را برایتان بگیرند و حقیقتا همین کار را انجام داده بود زیرا هفته ی بعد که دوباره برای تسویه برگشتم به همت این بزرگوار و برخی همکلاسیها اکثر مهرهایی که نیاز به تحویل مدارک نداشت انجام گرفته بود و کار من حسابی راحت تر شده بود که باید سپاسگذار ایشان باشم.

*کوه نال اشکنه : در 7 کیلومتری جنوب غرب کوهدشت

روژ نوتون وه شایی